محمد حسن خان اعتماد السلطنه

473

چهل سال تاريخ ايران ( فارسى )

خوزستان شد و بعدا لرستان و بختيارى نيز ضميمهء حكومت او شد . در 1281 به طهران احضار شد و وزارت عدليه و لقب اعتماد السلطنه به او داده شد . آنگاه حاكم گلپايگان و خوانسار شد و پس از آن به وزارت وظايف و اوقاف رسيد و به علاوه حكومت شاهرود و بسطام و دامغان و قزوين نيز زير نظر او بود . تا اين‌كه در روز جمعه سلخ ربيع الاول 1285 در شصت و سه سالگى در خانهء سيد محمد باقر جمارانى در شميران از اين جهان رخت بربست . چهار اولاد داشت . سه پسر و يك دختر و هريك از يك مادر . پسران او عبد العلى خان اديب الملك بزرگتر از همه و مادرش دختر ملا احمد مستجاب الدعوه از علماى مراغه بود . عبد الحسين خان سرهنگ فوج خلخال پسر ميانين و مادرش از سادات مرند بود . محمد حسن خان صنيع الدوله ( اعتماد السلطنه بعدى ) پسر كوچكتر كه مادرش دختر رضا قلى خان قجر از اولاد مصطفى خان قاجار قوانلو برادر آقا محمد خان قاجار بود . نكتهء قابل توجه در زندگى حاجى على خان پس از ننگ مير غضبى و كشتن ولينعمت خود اين است كه براى تبرئهء خود مىنويسد : « بعد از اينكه اين عبد عبيد پادشاه اسلام‌پناه به چشم خود ترجمهء حكم غراف نسلرود را از جانب امپراطور روس به وزير مختار ديوانه در دست غراف صاحب مترجم سفارت روس مىبينم كه نوشته شده باشد وزير مختار مأمور ايران چون ميرزا تقى خان به سفارتخانه ما پناه آورده است و ضمانت او بر دولت روسيه واجب است بايد او را كماكان در جاى خود مستقل بكنى و آن ديوانهء وزير مختار هم مصمم بر مطالبهء ميرزا تقى خان به آن تشدد بشود مگر غيرت ملى و نمك‌خوارگى را بايد شخص كنار بگذارد و لباس ديوثى را بپوشد تا محترم باشد . به حمد الله منظور را به اقبال سلطنت عظمى بجا آوردم . چه مضايقه ! به عقيدهء مردم بدنام من شدم شده باشم . مردم چه مىدانند چه خبر بود . هنوز هم به اغلب مردم مشتبه است كه محض نيل خاطر ميرزا تقى خان سياست شده . نمىدانند مردكه خود را بچه نحو به دولت كفر بسته بود و بچه قسم از حمايت آن مفسده‌ها برپا مىشد . . . » در صورتى كه اولا امير كبير به سفارت روس پناه نبرده بود . ثانيا دولت قاجار خود را به روس و به دولت كفر بسته بود . ثالثا ميرزا آقا خان نورى پيش از ادعاى حاجى على خان نسبت به امير خود را به انگليسها بسته و تبعيت آن دولت را اختيار كرده بود و صدراعظم جانشين امير كبير شد و حاجى على خان هم صميمانه در همه جا با او همكارى كرد . رابعا خود حاجى از بستگان انگلستان بود . ميرزا آقا خان به فرخ خان امين الملك در سفر پاريس او مىنويسد : « رالنسن و حاجب الدوله باهم عاشق و معشوق هستند . رالنسون شريرترين انگليسها بلكه شيطان روى زمين است . اگر او به سفارت ايران بيايد منتهى آمال حاجب الدوله همين است . » ( اسناد و مدارك مأموريت فرخ خان امين الدوله ، ج 1 ص 369 ) . خامسا نسلرود اصلا چنين نامه‌اى ننوشته بود و حاجى على خان كه با اين حرارت از غيرت ملى و نمك - خوارگى دم مىزند خوب بود از حيف‌وميل مال شاه خوددارى كند تا چوب نخورد و داغ